
بهاران خجسته ![]()
آخر ساله، داشتم گزارش برنامه ها رو مرور می کردم دیدم که گزارش جشنواره یخنوردی رو پست نکردم. بیشتر از یک ماه از برگزاری جشنواره گذشته و شاید دیگه خوندنش چندان لطفی نداشته باشه، حالا... اینو داشته باشین، سال جدید با چند تا ترجمه آپ می کنم.
گزارش جشنواره يخنوردي رودبار قصران- بهمن ۸۷

برای خوندن گزارش و دیدن عکسای جشنواره کلیک کنید...
ادامه مطلب
ستیزی زمستانه بر بام ایران
گذر از مسیر شمالی به جنوبی

یکشنبه ۴ اسفند ۸۷ _ جلسه هیات کوهنوردی
باز هم صعود، باز هم زمستانی، باز هم دماوند... و این بار کاری جدید و برای ما شاید، دور از ذهن: “گذر از جبهه شمالی و بازگشت از مسیر جنوبی”
صعود مسیر شمالی جزو برنامه صعودهای شش ماهه هیئت کوهنوردی است. شناسایی مسیر در پاییز انجام گرفته که شرایط جوی اجازه صعود تا قله را به تیم نمی دهد. راهنمایی های لازم در جلسه هیات ارائه می شود، وضعیت هوای روزهای آینده را از سایت های اینترنتی گرفته و حالا نوبت اعلام آمادگی نفرات است.
یکی پایش آسیب دیده، دیگری هنوز خستگی تست ها و اردوهای هیمالیانوردی از تنش بیرون نرفته، آن یکی چندان رغبتی به اجرا ندارد و نفر دیگر هم مشکل مرخصی شغلی دامنگیرش شده است. با این اوصاف مردد هستم که برنامه موفق خواهد بود یا نه. اما سعید (کریمی) از همه مشتاق تر است و دیگر دوستان را ترغیب می کند. سرپرستی برنامه را به عهده می گیرد و سر آخر تیم چهار نفره ما، متشکل از سعید کریمی، ابوالفضل زمانی، امین موذنی و فرشاد اسماعیل زاده به قصد صعود مسیر شمالی دماوند و بازگشت از جبهه جنوبی، کوله بار خود را می بندد...
ادامه مطلب

پاییز ۸۱ مسابقات سنگنوردی جام گروه ها ـ همدان
توی خوابگاه با بچه های کرج آبم تو یه جوب نمیره، با عصبانیت از اتاق می زنم بیرون، توی راهرو لهجه آشنای همشهری هام توجه منو جلب میکنه. بچه های بروجرد ۶،۷ نفری هستن. مثل همه بروجردی های دیگه در حال شوخی و خنده، وارد جمع صمیمی شون میشم و تا نزدیک صبح با اونا می مونم. با دوتاشون بیشتر از بقیه صمیمی میشم: مهران برنجی و مجید کحالیان. هر دو از سنگنوردای خوب تیمشون هستن.
بهار ۸۳ ـ بیستون
با آقای نجاریان و بچه های گروه اورست تعطیلات نوروز رو اومدیم بیستون، اما هوا خرابه و بارون همه رو زیر سقف فرهاد تراش جمع کرده. تازه رسیدیم. زیر کلاهک جوانی خوش استیل با اندامی کشیده و موهای بلند رکاب میزنه، به نظر آشنا میرسه، پایین که میاد می شناسمش: مهران برنجی! با آقای محمدی از مربیان بروجردی اومدن. دوباره دور همیم، شماره رد و بدل می کنیم و قول میدم وقتی اومدم بروجرد برم دیدنش...
بعد از اون دیگه ندیدمش. چند باری که بروجرد رفتم اونقدر سرم شلوغ بود که فرصت نمیشد. فقط از دور از طریق یکی از دوستان مشترک (احسان زمان) خبرایی ازش می گرفتم. می دونستم هنوز فعاله و خوب کار میکنه. به خودم قول دادم بهار آینده برم و با هم یه برنامه سنگنوردی اجرا کنیم.
زمستان ۸۷ ـ جشنواره یخنوردی ـ رودبار قصران
توی تهران وقتی با اون کوله بزرگ از مترو پیاده میشم چند نفر مثل خودم با کوله پشتی می بینم، حدس می زنم اونا هم برای جشنواره اومده باشن. بله! اولین کسانی که می بینم بروجردی اند، با تیمی پر تعداد. چهره یکیشون خیلی آشناست، من اونو به جا نمیارم اما اون منو میشناسه: مجید کحالیان! شش ساله که ندیدمش...
با هم خوش و بش می کنیم، سراغ مهران رو می گیرم، میگه همچنان کوهنوردی میکنه. دو روز اول جشنواره با همیم، خوش میگذره. باز هم شماره تلفن و ایمیل و آدرسه که دست به دست میشه…
.
.
.
روز سوم اما مجید چشاش سرخه سرخه. انگار سعی میکنه یه چیزی رو پنهون کنه، کم حرفه. فکر می کنم شاید از کم خوابی این چند روز باشه. با خودم میگم بعد ناهار میرم پیشش...
از صعود آبشار یخی که بر میگردیم، از حسین بلند اختر مربی جشنواره دعوت می کنیم سر سفره مون بشینه. درباره موضوعات مختلف حرف می زنیم. یکدفعه میگه: خبر دارین تو علم کوه تیم تهرانی ها رو بهمن زده؟ یه نفرشون بروجردی بوده که کشته شده...
رنگم میپره. - بروجردی؟ اسمش چی بوده؟
- مهران، مهران برنجی...
- مهران؟!
- آره...
یاد سرخی چشای مجید می افتم. دیگه نمی تونم چیزی بپرسم. احساس می کنم یه چیزی تو گلوم سنگینی می کنه...

عکس از: وبلاگ آرام کوه
روحش شاد ![]()



