لازم به ذکر است اردوی چهارم، جمعه آینده (۲ اسفند) طی یک برنامه یک روزه فشرده و فنی اجرا خواهد شد.
http://www.zanjanmount.ir/Natayej.html

پس از چند هفته تمرین درای تولینگ بر روی گیره های داخل سالن، تصمیم می گیریم صعود با تبریخ و کرامپون را بر روی سنگ های طبیعی امتحان کنیم. دو جفت تبر یخ (یک جفت هفت گوهر و یک جفت هم Stubai اتریشی) و دو جفت هم کرامپون (یک جفت Stubai و یک جفت Camp) برمی داریم و با اضافه کردن کلاه کاسکت و طناب و... به طرف آیی قیه سی در شمال زنجان حرکت می کنیم. امین موذنی، سعید کریمی، اشکان علی محمدی و من.
با خوردن صبحانه زیر کلاهک حامد، در هوایی آفتابی و مطلوب آماده صعود می شویم. ساعت ۱۰ صبح است، جمعه ۱۸ بهمن ۸۷. امین کارگاهی برقرار می کند و مسیر سمت چپ کلاهک که شیبی تقریباً خفته دارد را امتحان می کنیم. قبلاً هم همین مسیر را صعود کرده بودیم ، اما بدون کرامپون و فقط با تبر یخ.
به تجربه متوجه می شویم که تبر یخ های هفت گوهر روی سنگ بهتر کار می دهد، در حالیکه با Stubai چند بار لیز می خوریم. هر چند که در واقع هیچ کدام این تبریخ ها مخصوص صعود درای تولینگ نیست. هر کدام یک بار صعود می کنیم. سعید که دستکش نپوشیده، حین صعود دستش روی سنگ کشیده می شود و امین مشغول پانسمان کردن.
کارگاه را جمع می کنیم. ساعت ۱۲ ظهر است. قرار بود تا ظهر برگردیم، اما مثل اینکه اشتیاق صعود اجازه برگشتن نمی دهد. بالای مسیر حامد می روم و از کارگاه زنجیری مسیر فرود می آیم و مسیر دیگری را برای صعود قرقره آماده می کنم.
یک صعود دیگر سهم هر کداممان است، البته در مسیری سخت تر. هیچکداممان نمی توانیم تا انتها صعود کنیم. ساعت ۲ بعد از ظهر است. طناب را جمع می کنیم و بر می گردیم.

ادامه مطلب

هفته آینده دومین مرحله ی اردوهای هیمالیانوردی استان اجرا خواهد شد، پس به همراه سعید (کریمی) تصمیم گرفتیم برای آمادگی بیشتر قبل از دماوند، صعودی به توچال داشته باشیم. مهرداد (وزیری) هم با ما همراه شد و پنج شنبه سوم بهمن ماه ساعت ۱۰:۴۵ شب با قطار عازم تهران شدیم. با اتوبوس خود را به ولیعصر رسانده و از آن جا با یک تاکسی تا دربند بالا رفتیم. در تاریکی هوا به طرف پناهگاه شیرپلا صعود کرده و دو ساعت بعد به پناهگاه رسیدیم. شب گذشته برف تازه باریده و همه جا را سفید پوش کرده بود. برای صرف صبحانه وارد شیرپلا شدیم. مثل همیشه شلوغ بود. همه جور کوهنوردی آمده بود. یکی با پوشاک مخصوص صعودهای هشت هزاری و دیگری با کفش اسپورتکس و شلوارک!
آماده صعود شده بودیم که فرزاد (آرج) هم خودش را رساند. ۹:۲۰ صعود را آغاز کردیم. کمی بعد من و سعید تصمیم گرفتیم سرعتمان را افزایش دهیم. ۱۰:۴۵ جانپناه امیری بودیم. نیم ساعتی منتظر فرزاد و مهرداد شدیم، اما از آن ها خبری نشد. ۱۱:۱۵ صعودمان را به طرف قله ادامه دادیم. هوا که تا این لحظه نیمه آفتابی بود، ابری شد و مه غلیظ منطقه را در برگرفت. میله های فلزی علامت مسیر کمک خوبی بود، ضمن اینکه سرتاسر مسیر پر از کوهنوردانی بود که در حال صعود و یا برگشت از قله بودند. در میانه راه به نفرات تیم استان تهران برخوردم که در اردوی آمادگی گاشربروم ۱ و ۲ به سر می بردند. نزدیک قله باد شدیدتر شد، همراه با مه ای غلیظ که اجازه دیدن دماوند را نداد.

کمتر از یک ساعت و نیم بعد به قله رسیدم. نیم ساعت بعد هم سعید آمد. چیزی خوردیم و منتظر بچه ها شدیم، اما خبری نشد. به طرف امیری به راه افتادم. یک ربع بیشتر از فرودم نگذشته بود که مهرداد و فرزاد را دیدم که بالا می آمدند. ظاهراً مهرداد حال خوشی نداشته و تصمیم گرفته اند آرام صعود کنند. ناهار را داخل جانپناه قله خورده، عکسی به یادگار گرفتیم و به طرف ایستگاه ۷ تله کابین فرود آمدیم. در ایستگاه ۵ به دلیل ازدحام جمعیت، نزدیک به دو ساعت در صف طویل تله کابین معطل شدیم و بالاخره خود را به ولنجک، تجریش و آزادی رساندیم. ساعت ۷ عصر با اولین اتوبوس راهی زنجان شده و برنامه را (از زنجان به زنجان) در زمانی حدود ۲۴ ساعت به اتمام رساندیم.

نفرات شرکت کننده:
۱. سعید کریمی (سرپرست)
۲. مهرداد وزیری
۳. فرزاد آرج
۴. فرشاد اسمعیل زاده


برنامه بدون هیچ پیش بینی اجرا شد. شنبه صبح که نه، ظهر بیدار می شوم و به این فکر می افتم که چند روز تعطیلی را کجا برویم. با امین (موذنی) تماس می گیرم، پیشنهاد صعود دماوند (جنوبی) را می کند. قبلاً در مورد دماوند با هم صحبت کرده بودیم، اما نه به شکل خیلی جدی. قبل از برنامه حتی یک بار هم همدیگر را ندیدیم. همه چیز با یک تماس و رد و بدل شدن چند اس ام اس مرتب می شود. بعد از این سال ها آنقدر با هم هماهنگ شده ایم که هر یک می دانیم چه چیزی بیاوریم و چه چیز را دیگری می آورد. بعد از ظهر امین سر کار است و من برای خرید مواد غذایی بیرون می روم، شب هم برای پرسیدن چند سوال و گرفتن راهنمایی به منزل آقای نجاریان می روم و البته با کوله ای پر از وسایل برمی گردم...
ادامه مطلب



